عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

8

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

بعضى نيز به كودك از كوچه پيدا شده ، « ابن عجّل » گفته‌اند ، از آن رو كه روسپيان به مردى كه با آنها طرف مىشود گويند : « عجّل ، عجّل » زود باش تمام كن ! ابن ضلّ . عرب به كسى كه نمىشناسند كيست و پدرش كه ؛ گويند ضلّ ابن ضلّ ، يا قلّ بن قلّ . و به آدم بىچيز آسمان جل گويند : صلمعه ابن قلمعه . ابو سعيد گفته همان گونه كه گويند : احد ابن الاحد . ابن طاب . گونه‌اى خرماست در مدينه [ منسوب به ابن طاب ] « 1 » مردم آنجا مىگويند : اذا وافق الهوى الصّواب ، فاللبأ بابن طاب « 2 » : هنگامى كه خواهش نفس آدمى با راستى و خير همسو باشد بايد به خوردن آغوز با خرما روى آورد . ابن طامر . به آدم ناشناخته گويند : طامر ابن طامر . و طامر به كك گويند به خاطر جستن و پريدن آن . ابن عجّل - ابن السبيل . ابن الغمام . عبارت از تگرگ است . ابن الرومى نيكو گفته است : يدوى الرّجال و يشفيهم بمبتسم * كابن الغمام و ريق كابنة العنب يعنى : مردان را بيمار مىكند و با لبخنده‌اى آنها را درمان مىكند ، مانند تگرگ و آب دهانى چون دختر رز . يعنى در برابر تگرگ از آب دهان كارى ساخته نيست . ابن الغمد . به شمشير گويند كه همواره در غلاف يا با غلاف باشد . شاعر گفته : كانّى و ابن الغمد و الطّرف أنجم * على قصدها و النّجم يسرى على قصدى يعنى : تو گويى من و شمشير و اسب ستارگانى هستيم به آهنگ آن محبوب ره مىپوييم و ستارگان به آهنگ من حركت مىكنند .

--> ( 1 ) - از لسان العرب افزوده شد . ( م . ) ( 2 ) - ضبط چاپ 1326 قاهره : فلا خوف من ابن طاب ( م . ) .